نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

کز خال و روی یار عبیری در آتش است

با درد عشق ناله بلانی است سینه سوز

اور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است

داری سر نظاره نشین در سرای چشم

کز اشک سرخ بام و در او منفش است

گفتی که ما ز بار کشی بس نمی کنیم

این نکته باز گوی به باران که پس خوش است

دارد به خستگی سر پیکان او هنوز

صیدی که زخم خورد؛ آن تیر و ترکش است

گناه خویش نوشتن فرشته را

در دستش ار معارضه با آن پریوش است

طومار زلف یار که شب خوانیش کمال

پیش چراغ خوان که سوادی مشوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لحظات دل‌انگیز و معطر مجلس می‌پردازد که تجلی عشق و زیبایی معشوق در آن موج می‌زند. او از درد و ناله‌های قلبی خود، به خاطر عشق سوزان صحبت می‌کند و به حالتی می‌رسد که دلش زخم خورده است. شاعر اشاره می‌کند که مشاهده زیبایی‌ها انسان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد و از بار عشق نمی‌تواند فرار کند. او همچنین به گلایه‌ای از فرشته‌ای می‌پردازد که گناهانش را می‌نویسد و در عین حال، زیبایی‌های عشق و زلف معشوق را با اشاره به شب و چراغ توصیف می‌کند. در کل، شعر به عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد و حالت‌های روحی و عاطفی شاعر را به تصویر می‌کشد.