شمارهٔ ۲۴۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
غمگین بهمه رویی در آرزوی رویت
تو سروی و ما چون آب آورده به پایت سر
می ماند و ما نشه بر خاک سر کویت
راضیم بدشنامی گر یاد کنی ورنه
تا عمر بود باقی مانیم دعا گویت
ما با دو جهان کردیم قسمت همه عالم را
ایشان و جهان ای جان مائیم و یکی مویت
زلف تو دریغ آید ای جان که به باد افتد
تدبیر که هم حیف است گر گل شنود بویت
گر من دل خود جویم در کوی تو نگذاری
مپسند جفا چندین بر عاشق دلجویت
گویند کمال این ره تا چند همی پویی
تا هست تک و پویی ماییم و تک و پویت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر ابراز عشق عمیق و درد وانی است که شاعر نسبت به معشوق خود احساس میکند. شاعر با توصیفاتی همچون "دل پر خون" و "غمگین" از حال و اوضاع خود میگوید و آرزوی دیدار معشوق را دارد. او خود و دیگران را به آب و خاک تشبیه میکند که به پای معشوق نثار شدهاند. همچنین، شاعر به ناچاری خود از دوری معشوق و سختیهایی که در این مسیر متحمل میشود اشاره میکند. در نهایت، او از عشق و انتظار بیپایان خود سخن میگوید، هرچند که این انتظار همراه با درد و رنج باشد.