شمارهٔ ۲۴۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
در مذهب ما مذهب ناموس حرام است
گو خلق بدانید که پیوسته فلان را
رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است
سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است
مادام که در بند قبولیت عام است
در آرزوی مجلس ما زاهد مغرور
چون عود همی سوزد و این طرفه که خام است
ساقی می دوشینه اگر رفت به اتمام
ما را ز لب لعل تو یک جرعه تمام است
سودا زده را گوشه سجاده نسازد
ای مطرب ره زن ره میخانه کدام است
برخاست کمال از ورع و گوشه نشینی
چون دید که میخانه به از هر دو مقام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به نقد برخی از تعصبات مذهبی و ارزشهای ظاهری میپردازد. او بیان میکند که نام و ننگ برای او اهمیتی ندارد و در مذهبش، ناموس و حرمت موضوعیت ندارد. به نظر او، عارف واقعی کسی است که فراتر از عوام الناس است و درک عمیقتری از عشق و حقیقت دارد. زاهدان مغروری که در انتظار مجلس شعر و مینوشی هستند، باید بدانند که حقیقت و هنر در میخانه و در نزد ساقی است، نه در سکوت و گوشهنشینی. شاعر بر این عقیده است که درک کمال و حقیقت در پیوند با زندگی و لذتهای ناب این دنیایی است.