شمارهٔ ۲۴۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
آفرین بر پدری کش چو توئی فرزند است
نشمرندم دگر اهل نظر از آدمیان
گر بگویم به جمال تو پری مانند است
عاشق سرو قدت را نتوان کرد شمار
بر درختی عدد برگ که داند چند است
حور عین را چو سر زلف سیه چشمی بین
که ز کوی تو به فردوس برین خرسند است
بر در یار گر افزون نکند نالهٔ زار
چه کند طالب دیدار که حاجتمند است
خوش بود موعظه و حکمت صاحب نفسان
نغمهٔ نی شنو ار گوش دلت بر پند است
عکس لعلش اگر افتد به لب جام کمال
نوش کن چون شکر آن باده که در وی قند است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و او را با زیباییهای طبیعی و بهشتی مقایسه میکند. شاعر میگوید که ماه در برابر زیبایی صورت معشوق کمنور میشود و از پدر او نیز تعریف میکند که به این زیبایی افتخار میکند. او همچنین اشاره میکند که هیچکس نمیتواند زیبایی روح و جسم معشوق را به طور کامل توصیف کند و عاشقان را به شمارش نمیتوان آورد. زیبایی معشوق به قدری شگفتانگیز است که حتی حوریان بهشت هم به آن حسرت میبرند. در ادامه، شاعر به اهمیت عشق و طلب دیدار معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی نتواند نالهای برای دیدار معشوق سر دهد، چگونه باید دلدادگی خود را ابراز کند. همچنین، از خوشایندی و حکمت عشق سخن میگوید و در نهایت، به طعم شیرین معشوق و لذت ناشی از عشق اشاره میکند.