نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا بر رخ از دیده خون آمد است

که اشک از چه بر من برون آمد است

کجا ایستد از چکیدن سرشک

که این شیشه ها سرنگون آمد است

دل آمد بخود در چه آن زقن

که زندان علاج جنون آمد است

گرفتم حساب جمالش به ماه

رخ او ز صدمه نزون آمد است

کسی برد ازو بوی چون عود سوز

که آنجا به سوز درون آمد است

دهانش به ابرو به نقش من است

چو میمی که در پیش نون آمد است

از قند سخن ساخت حلوا کمال

به بینید باران که چون آمد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساساتی عمیق و دردناک اشاره می‌کند. او از دیدن رخ محبوبش دچار درد و اندوه شده و اشک‌هایش از دل شکسته‌اش سرازیر می‌شود. او به زیبایی محبوبش می‌نگرد و می‌گوید که beauty او از آسیب‌هایی که دیده، کم نشده است. همچنین بویی مانند عود از او به مشام می‌رسد و این بوی دلخوشی یا عشق است. شاعر احساس می‌کند که کلام محبوبش شیرین و دلنشین است و به زیبایی باران تعبیر می‌کند. در مجموع، شعر توصیفاتی از عشق، درد و زیبایی را در خود دارد.