شمارهٔ ۲۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
حلال باد می خلد و حور زاهد را
که واگذاشت به رندان شراب و شاهد را
مبر ز گردن صوفی قلاده تسبیح
گذار تا ببرد گردن مقلد را
ز فکر و ذکر و ریاضت دماغ را خلل است
بگیر جام و بمان فکرهای فاسد را
برغم زاهد خود بین چو می کشم از جام
به آبگینه کشم میل چشم حاسد را
مشو به میکده غایب ز چشم پیر مغان
که با مرید نظرهاست پیر مرشد را
عجب که شحنه نگشت از امام واقف ما
که خرج کرد به می وقف های مسجد را
کمال لاف عبادت مزن که چشم بتان
به یک نظر برد از ره هزار عابد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد زاهدان و عابدان میپردازد و به زندگی رندانی که به شادمانی و لذتجویی میپردازند، دقت میکند. شاعر به زاهدان که به گریه و عبادت میپردازند، میگوید که با کنار گذاشتن لذتهای دنیوی از قافله زندگی عقب ماندهاند. او به این نکته اشاره میکند که تفکر و ذکر زاهدان، تنها موجب حبس فکر و روح میشود و بهتر است به جای آن، سراغ عشق و شرافت زندگی بروند. همچنین شاعر از نقش مرشد و رابطهاش با مریدان مینویسد و به این واقعیت اشاره میکند که برخی از اهل دین دچار خودفراموشی و ریاکاری هستند. در نهایت، شاعر بر این باور است که عابدان واقعی، به اندازه یک نگاه از محبوب، ارزشمندتر از اعمالشان نیستند.