شمارهٔ ۲۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دل چو رفت از دست گو دلبر بیا
گو انیس جان غم پرور بیا
بی تو بر چشمم جهان تاریک شد
تا ببینم ای بلند اختر بیا
ما چو از یاد رخت در جنتیم
سوی ما ای چشمه کوثر بیا
بارها می آمدی چون مه ز بام
کوری حاسد شبی از در بیا
دست خشک ای دلبر جانان مرو
هیچت ار نبود به چشم تر بیا
گر ز راه مسکنت در کوی دوست
در نگنجی از ره دیگر بیا
با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت
زر نداری سوی ما کمتر بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با احساساتی عمیق از درد جدایی و longing (آرزو) برای معشوق صحبت میکند. او از محبوبش میخواهد که به نزدش بیاید تا دلش آرام گیرد. شاعر میگوید که بدون او، جهان برایش تیره و تار شده و تنها امیدش به دیدن اوست. او به یادآوری میآورد که با یاد محبوبش در بهشت هم نمیتواند شاد باشد و از او میخواهد که مانند گذشته به سویش بیاید. همچنین در پایان به حسرت و کمبودها اشاره میکند و از معشوق میخواهد که حتی در صورت نداشتن جواهرات و ثروت، باز هم نزد او بیاید.