شمارهٔ ۲۵۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا با زلف او گر دسترس نیست
همین سودا که در سر هست پس نیست
عنان دولت از اول . بیفتاد
به دست ناکسان در دست کس نیست
شکر را گر مپوشان خال مشکینی
که صبر از انگبین کار مگس نیست
مفتی رخت من امشب چنان برد
که جز چشمی که پوشم از عس نیست
اگر دانم که در روضه نیائی
نمی دانم که مشتی خاک و خس نیست
چمن بی روی گل با عندلیبان
به دلگیری کم از قید قس نیست
بی بلبل هم آواز کمال است
ولی مرغی چو او شیرین نفسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و longing پرداخته است. شاعر احساس میکند که اگرچه به معشوق خود دسترسی ندارد، اما این فکر و خیال او در سرش همین حال و هوای عاشقانه را ایجاد کرده است. او به ناکامی دولت و سرنوشت اشاره میکند که به دست افراد نااهل افتاده است. شاعر میگوید که مانند شهد شیرین، تحملش از درد عشق ممکن نیست و بیمعشوق، زندگی بیروح به نظرش میرسد. در نهایت، او با بیان این که حتی اگر بلبل هم آواز بخواند، هیچکس مانند معشوقش شیریننفس نیست، به عمیقترین احساسات عاشقانهاش اشاره دارد.