شمارهٔ ۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دام دلهاست زلف دلبر ما
خوانمش دام ظله ابدا
صید از آن دام زلف چو بجهد
زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا
تا جدا ساختی ز بند دو زلف
دل من ساختی ز بند جدا
گه کشم ناز و گه کشم زلفت
بنگر کز تو می کشیم چها
ریخت خونهای تازه در کویت
تا بریدند سر دو زلف ترا
گوید آن زلف لا چو خواهم وصل
چند گوید سیاه رو لالا
خاک راه تو شد کمال و تو زلف
هم نکردی به خاک راه رها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت زلف دلبر اشاره دارد و آن را دام دلها میداند. شاعر از دیوانگی و درد عاشقانهای که به خاطر زیبایی زلف معشوقهاش متحمل میشود، صحبت میکند. او بیان میکند که زلف آن دلبر همچون دامی پیچیده است که دل او را اسیر کرده است. شاعر خود را در کشمکش بین عشق و جدایی از زلف او میبیند و به شدت به زیبایی و جذابیت زلف معشوقهاش اشاره میکند، در نهایت به این نکته میرسد که محبت و عشق واقعی باعث میشود که حتی خاک راه محبوب نیز با ارزش و عزیز باشد.