نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سیری نبود از لب شیرین تو کس را

کس سیر ندید از شکر ناب مگس را

نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است

در قافله کعبه روان بانگ جرس را

با صبح بگویید که بیوقت مزن دم

امشب شب وصل است نگه دار نفس را

زلف تو که شبرو شده زو زاهد و عابد

از خرقه پشمینه غنی ساخت عسس را

خواهم که نهم آینه ای پیش رقیبان

در چشم خسان تا فکنم این همه خس را

نگذاشت که خال رخ او بنگرد این چشم

این خوان خلیل است چه تنگیست عدس را

چون دید کمال آن سر کو ترک وطن کرد

بلبل چو چمن دید رها کرد قفس را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عشق و شوق اشاره دارد و شاعر به زیبایی معشوق خود می‌پردازد. او از دل‌تنگی‌ها و ناله‌ها در مسیر معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ‌کس از شیرینی عشق بهره‌مند نیست. شاعر به اهمیت لحظه‌های وصال تأکید می‌کند و از بساط زهد و عبادت فاصله می‌گیرد. همچنین، او آرزو دارد در برابر رقیبان خود آینۀ عشق و زیبایی را نشان بدهد و به دشواری‌هایی که در اثر زیبایی معشوق پیش می‌آید، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر با ذکر بلبل و چمن، به آزادی از قفس و شوق پرواز در عشق پرداخته است.