شمارهٔ ۳۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل و جان تا رهند از بند بگشا زلف مشکین را
به پایت میفتد آخر رها کن یک دو مسکین را
ز چندان تیر کز شوخی ز مژگان بر تراشیدی
یکی بر جان من افکن چه خواهی کرد چندین را
سر زلف ترا در چین بدین صورت رخ رنگین
چرا پر می کشد چندین مصور صورت چین را
ز زحمت های خود شرمنده آن آستانم من
که از بیمار دردسر بود پیوسته بالین را
به تسخیر خیال آن پری پیکر شب هجران
دو چشم در فشان من فرو ریزند پروین را
میان گریه های تلخ در دل نگذرانیمش
که نتوان بگذرانیدن به تلخی جان شیرین را
کمال از هر مژه اشکت مگر همرنگ سلمان شد
که از اشعار مردم برد معنی های رنگین را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از عشق و جدایی اشاره میکند. او از محبوب خود میخواهد که به او رحم کند و از زخمهایی که بر جانش زده است، بکاهد. شاعر به زیبایی زلف و چشمان محبوبش اشاره میکند و حسادت و دلتنگی خود را بیان مینماید. او همچنین از احساس شرم و خجالت خود در برابر معشوق میگوید و ابراز میکند که عشقش باعث گریه و تلخی در زندگیاش شده است. در نهایت، شاعر به زیبایی و کمال معشوق اشاره دارد و به قدرت کلماتی که دیگران درباره او مینویسند، تأکید میکند.