شمارهٔ ۲۶۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست
حسن مطلع بین که در مطلع حدیث روی دوست
آن خط از رحمت به خط سیر آمد آبتی
از زبان بیدلان تفسیر این آبت نکوست
ورد صبح و ذکر شامم وصف آن رویست و مو
این چه میمون صبح و شام و این چه زیا روی و موست
دل که چون گونیست در میدان عشق آشفته حال
گر بچوگان نسبت زلفت کند بیهوده گوست
سر بلندی بین که باز از دولت رندی مرا
بر سر دوشی که دی سجاده بود امشب سبوست
بی لبت گر شد لبالب ساغر از اشکم رواست
اولین چیزی که رفت اندر سر می آبروست
هر حریفی بیخود از می وز لب ساقی کمال
اهل مجلس سر بسر مست می و او مست دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت دوست اشاره دارد و از عشق و جنون آن صحبت میکند. شاعر با استفاده از تصاویری چون آفتاب، زلف و لب، احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. اشاره به حال دل و شوری که در میدان عشق دارد، نشاندهندهی وابستگی عمیق او به دوست است. شاعر همچنین از می و مستی صحبت میکند که در آن عشق و محبت خود را آشکار میسازد. در نهایت، این شعر بیانگر حالات عاشقانه و احساسی است که همواره به یاد محبوب است.