نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

من نخواهم ز کمند نو نجات

من نجی من کمد العشق فعات

آن خضر بین که چه بازی خوردوست

لب او دیده و خورد آب حیات

گر الف را حرکت نیست چراست

الف قد نو شیرین حرکات

به جناب شه ما گر برسید

فاقروا فیه رفیع الدرجات

تا دگر از تو برد شیرینی

کوزه آورده بدریوزه نبات

خوش نیامد بر ما آمدنت

تو شهی خوش نبود خانه مات

چون رسی کعبه آن کوی کمال

قدرالفقروقف با لعرفات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق در مورد عشق و معنویت است. شاعر از نجاتی که در عشق یافته صحبت می‌کند و به دنبال عمق تجربیات روحانی است. او به خضر، نماد معرفت و زندگی جاویدان، اشاره می‌کند و از زیبایی‌های عشق‌اش سخن می‌گوید. شاعر همچنین به حرکات الف و شیرینی آن اشاره دارد و به دنبال اتصال به شه و کمال است. در نهایت، او به احساس نزدیکی به مکان‌های مقدس اشاره می‌کند و به فقر و عرفان در این مسیر می‌اندیشد.