نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مقام عشق تو هر چند منزل خطر است

فدای بکر مویت گرم هزار سر است

چه حالت است که بردیم گنج و رنج نبود

بگوی دوست مگر بخت نیک راهبر است

ر است هدیه این رو به اولین قدمی

مقیم کوی سلامت به مرد این سفر است

نظر بدلت ملمع مکن که زیر گلیم

نشان صورت پوشیدگان حق دگر است

کسی که ره به خرابات هوشمندان برد

بدور چشم تو گر مست نیست بیخبر است

بیا و بر سر چشم به سلطنت بنشین

که سرو بر طرف جویبار خوبتر است

اگر کمال ز لعل لب تو جوید کام

عجب مدار که سودای طوطیان شکر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق و پیچیده عشق اشاره دارد، جایی که عشق به عنوان یک تجربه پرخطر و در عین حال دلپذیر توصیف شده است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند و به ارتباط عاشق و معشوق در دنیای سرشار از چالش‌ها اشاره می‌کند. او به این نکته می‌پردازد که در عشق، گاهی با وجود مشکلات و مصائب، زیبا‌ترین لحظات را تجربه می‌کنیم. همچنین به اهمیت توجه به معشوق و زیبایی‌های نهفته در او اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق و زیبایی همیشه در کمین ما هستند. به طور کلی، شعر به کیفیات عشق و جذابیت معشوق پرداخته و دعوتمند به تجربه و لذت از این احساسات است.