شمارهٔ ۲۶۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
آن دو رخ دیده ام این بار روان خواهم باخت
باختم عشق به آن روی و دلم برد ز دست
تا برد بار دگر باز همان خواهم باخت
شب چو بازم به رفیقان خود انگشترنی
به خیال لبه آن تنگه دهان خواهم باخت
چو رسن باز که بازد سر و جان هم بر سر
من به زلفت سر و جان نیز چنان خواهم باخت
زلفش آمد که به سودازدگان کج بازد
ابرویش جسته که من کجتر از آن خواهم باخت
به میان و دهن ننگ نو از بیم رقیب
بعد از امروز نظرهای نهان خواهم باخت
گرچه بسیار سر و جان به تو در باخت کمال
من زخجلت که کم است آن در جهان خواهم باخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند و expresses احساساتی چون باختن در شطرنج، که نماد شکست و تسلیم در برابر عشق است. او با اشاره به عاشقانههای گذشته، خود را در موقعیتی میبیند که در هر زمان، بار دیگر حاضر است به خاطر معشوقش همه چیز را فدای عشق کند. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلش اشاره میکند و از ترس رقیب، از مخفی کردن احساساتش سخن میگوید. در نهایت، او به رغم تمام باختهایش، عشقش را خالص و بدون قید و شرط میداند.