شمارهٔ ۲۶۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است
گر خلق را ز عشق تو باشد قیامتی
باری نیامت دل ما زآن قیامت تست
از خاک کوی دوست برانگیختی مرا
یا ایها الرقیب چه جای ملامت است
بر باد می دهم به هوای تو عمر خویش
تا ذرهای ز خاک وجودم سلامت است
چشمی که جز بروی تو روزی نظر فکند
امروز از خجالت آن در ندامت است
ما را بروز وصل تو بریان هزار جان
بر عاشقان کری تو یکسر غرامت است
بشکن کمال بر سر سجاده توبه را
کاینجا چه جای توبه و زهد و سلامت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارادت به معشوق است. شاعر عشق را به اندازهای عمیق میداند که آن را قیامت شبانه مینامد. او به زیبایی معشوق و رفتار او اشاره میکند و اعتراف میکند که عشق به او، دل او را به هیجان میآورد و باعث شکستن تابوهای توبه و زهد میشود. شاعر از کمال و عشق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که زندگیاش را به خاطر عشقش فدای او میکند. در نهایت، اشاره به اینکه توبه و زهد در برابر عشق واقعی معنا ندارد، میکند.