شمارهٔ ۲۷۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
پی نو بهشت برین عذاب الیم است
حلقه گیسوی حور و محبت رضوان
گر تو نباشی سلاسل است و جحیم است
در شب تنهائی فراق تو ما را
به جگر موز بار و ناله ندیم است
همدم عشاق جز نسیم صبا نیست
تا سر زلف خوشت بدست نسیم است
باده بده ساقیا که موسم گل ریز
توبه زمنی خلاف رای حکیم است
گشت بسی سال و ماه کز سر کویت
جان به سفر رفت و دل هنوز مقیم است
پای بنه بر سر کمال که او را
هت تفاخر برین خدای علیم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شدت احساسی است و درباره عشق، فراق، و ارتباط با معشوق صحبت میکند. شاعر به زیبایی به بهشت و نعمتهای آن اشاره میکند و میگوید که بدون عشق و وجود محبوب، زندگی زجرآور و عذابآور است. تنهایی در شبهای فراق، مانند درد و نالهای عمیق است. همچنین، شاعر با اشاره به نسیم صبحگاهی و دلتنگی برای معشوق، به گذشت زمان و خاطرات عاشقانه اشاره میکند. در نهایت، شاعر دعوت به نوشیدن شراب میکند و بر این نکته تأکید دارد که مقام و بزرگی الهی بالاتر از هر تفاخر انسانی است.