شمارهٔ ۲۶۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مه لاف حسن زد به نو زا رخ بر او گرفت
خط جانب رخ نو گرفت و نکو گرفت
بوی تو چون شنیدن گل عندلیب مست
چندان کشید ناله که آواز او گرفت
از بوس پایه سرو بهم پوست باز کرد
در هر گه که پای بوس توأم آرزو گرفت
زاهد به صحبت نو پر رندان درد نوش
آن روز بار یافت که بر سر سبو گرفت
شوق لبت به میکده اش برد موکشان
پیری که از مرید همه ساله مو گرفت
گلگون سوار بر ره عشق نو خیل اشک
در ریختند و روی زمین را فرو گرفت
ضایع مکن که حرف بود در بصر کمال
چشم تو سرمه ای که از آن خاک گو گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق توصیف میکند. شاعر از محبوبی میگوید که با زیباییاش دلها را میرباید و اشتیاق و احساسات عمیق عاشقانه را بیدار میکند. او به بوسه و ملاقات با محبوبش اشاره دارد که دل را شاداب و پر آرزو میکند. همچنین اشارهای به ارتباط با زاهد و رندان دارد که در میکده نوشیدنیهای عشق را تجربه میکنند. در نهایت به زیبایی چشمان محبوب و تأثیر آن بر احساسات اشاره میکند و میگوید که نگاه او مانند سرمهای است که از خاک برمیخیزد و زیبایی و کمال را نشان میدهد.