نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

نیست مرا دوستر از دوست دوست

اوست مرا دوست مرا دوست اوست

دم ز رخ دوست زند آینه

در نظر مردم از آن دوست روست

دل خم ابروی تو دارد هوس

صدر نشین بین که چه محراب جوست

گوی چه ماند به زنخدان یار

این زنخ مردم بیهوده گوست

آنکه ز هر رنگ می از خم مرا

باده یک رنگ ببارد سبوست

نافه چین را که نسیم تو داشت

در طلب از شوق تو بدرید پوست

سرو لب جوست قدت ز آن مرا

دیده لب جوی و لب جوست دوست

چیست ز غم حال تو گفتی کمال

تا رخ زیبای تو دیدم نکوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل از شاعر بزرگ ایرانی، حافظ، به بیان عشق و دوستی می‌پردازد. شاعر در این شعر به بیان عمیق‌ترین احساسات خود نسبت به دوست و معشوق می‌پردازد و اهمیت دوستی را در زندگی خود بیان می‌کند. او از زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی برای او بیش از عشق دوست ارزشمند نیست. شاعر به تأثیر معشوق بر وجود خود و همچنین زیبایی ظاهری و باطنی او اشاره می‌کند و در نهایت به آرزوی خود برای بودن در کنار او می‌پردازد.