نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نیست غیر از تو دستگیر ای دوست

دست افتادگان بگیر ای دوست

آفتابی تو ما چو ذره همه

تو بزرگی و ما حقیر ای دوست

از کریمان شود قیر غنی

تو کریمی و ما فقیر ای دوست

گرچه قلب است نقد دل بپذیر

که توئی پاره دلپذیر ای دوست

هر دلی را کجا خبر زین راز

که توئی واقف ضمیر ای دوست

با که گویم ترا که مانندی

چون نمی بینمت نظیر ای دوست

در همه ملک پادشاست کمال

تا که در دست تست اسیر ای دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و وابستگی عمیق به دوست اشاره دارد. شاعر از دوست می‌خواهد که به یاری کسانی که به بن‌بست رسیده‌اند بشتابد و خود را برتر از آن‌ها نبیند. او از این که دوستش بزرگ و خود را کوچک احساس می‌کند، سخن می‌گوید و به کریمی او اشاره می‌کند که می‌تواند به فقیران و نیازمندان کمک کند. شاعر به زیبایی و منحصر به فرد بودن دوستش می‌پردازد و از این که هیچ کس را شبیه او نمی‌بیند، ابراز حیرت می‌کند. پایان شعر نیز بر وابستگی عمیق خود به او تأکید می‌کند و قدرت و کمال دوستی را یادآور می‌شود.