شمارهٔ ۲۷۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
در پرت دل هست اگر در آستینت سنگ نیست
صبر باید کردنم بر اشک سرخ و روی زرد
چون ز باغ وصل گلرویان جز اینم رنگ نیست
با غم رویت خوشم در محنت آباد جهان
از هوای گل قفس بر عندلیبان تنگ نیست
سهل باشد پیش آن عارض خط زنگاریش
آب چون بی تیرگی، آینه هم بی رنگ نیست
میکند بر نُه فلک آهنگ رفتن نالهام
در میان پردهها زین تیزتر آهنگ نیست
ای که ترک مجلس رندان کئی آیی به وعظ
گر نصیحت بشنوی خوشتر ز بانگ چنگ نیست
آن دهان تنگ بنگر پر ز گفتار کمال
آنکه باشد قند مصرش زین شکر در ننگ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او از جنگ و جدایی صحبت میکند و متوجه میشود که اگرچه ظاهراً جنگی نیست، اما در دل او غم و درد زیادی وجود دارد. شاعر به صبر و تحمل در برابر سختیها اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود غم، به یاد معشوقش خوش است. او زیبایی معشوق را فراتر از رنگ و ظاهر میداند و نگران رازی که در دل دارد، است. همچنین، شاعر به پرسشهایی از معشوق اشاره میکند و بر اهمیت شادی و لذت از کلام و هنر تأکید میکند. در کل، شعر غم و شوق را به زیبایی به تصویر میکشد.