شمارهٔ ۲۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در چمن می رفت ذکر قامت دلدار ما
سرو دامن بر زد و آمد به بستان راست پا
تا چرا پیراهن اول آن تن نازک بسود
می کند از غیرت آن در برش گرمی قبا
ما نکو دانیم شکر نعمت و حق نمک
زیر آن لب از تو یک دشنام و از ما صد دعا
گفته ای دستت برم گر مرحبا خواهی زمن
گر بدان ساعد کشی تیغت هزارت مرحبا
دل به انگشت تخیل بسکه زلفت می کشد
عاقبت خواهد دریدن بر سر او تارها
غمزه ات گر آشنایی را کشد نبود عجب
جان من نشنوده ای قصاب جوید آشنا
وعده نازیم کردی این همه تاخیر چیست
آن نخواندی در بلا بهتر که در بیم بلا
چند گویی شد به دریا سیل مژگانت کمال
ای ملالت گو رها کن یک زمان ما را به ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تمجید از زیبایی و جلوههای محبوب خود میپردازد. او از ظاهر دلربا و حرکات نرم و لوند محبوبش در میان چمن و باغستان صحبت میکند. همچنین، او به تصویرسازی احساسات عمیق خود نسبت به محبوب و غم و شادیهای ناشی از عشق اشاره میکند. شاعر در انتها از محبوب میخواهد که از انتظار و تاخیر در عشق خود بکاهد و به او توجه کند. در کل، شعر به زیبایی عشق و دلتنگی و شوق ملاقات میپردازد.