شمارهٔ ۲۷۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وصل بتان خانه براندازم آرزوست
ساقی بیا که باده و دمسازم آرزوست
چنگِ خمیده قامتِ بسیار گو کجاست
کان پیر خشک مغزِ تر آوازم آرزوست
نی خوش حریف مست نواز است و چنگ نیز
زینها به یک دو محرم همرازم آرزوست
دوشم به یک دو نغمه چه خوش وقت ساخت چنگ
ای مطرب آن دو نغمه خوش، بازم آرزوست
در قلب نیزه بازی مژگان آن پری
خونریز این دو چشم نظربازم آرزوست
بر مرغ جان فضای جهان است چون قفس
تا در هوای کوی تو پروازم آرزوست
از بهر پاس خاطر تبریزیان کمال
با ساربان مگوی که شیرازم آرزوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به آرزوها و خواستههای دل شاعر اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که باده بیاورد تا لحظاتی را با معشوق سپری کند. او به زیبایی دوستانش و صدای موسیقی اشاره میکند و از تمنای محفلهای شادمانه میگوید. شاعر حسرت پرواز را دارد و آرزوی رفتن به کوی محبوبش را نیز مطرح میسازد. در نهایت، او از اتحاد و دوستی با تبریزیان یاد میکند و نشان میدهد که عشق و ارتباطات انسانی برایش ارزشمند است.