نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت

دل سهل گرفت آن همه چون بر سپر انداخت

دلخسته نشد عاشق از آن تیر و نیازرد

دلخسته از آن شد که به روز دگر انداخت

زآن تیر که انداخت کسی دور به دعوی

ما را ز خود آن شوخ از آن دورتر انداخت

باز آمد و بر تیر دگر چشم دگر دوخت

هر صید که آن غمزه به تیر نظر انداخت

تا مرغ چرا بست پر خویش بر آن تیر

مرغ دلم از حسرت آن بال و پر انداخت

عاشق به دو صد زخم چو قانع نشد از یار

یک تیر چه باشد سوی باران اگر انداخت

تیرت به دل ریش کمال آمد و گم شد

خواهی که شود بافته باید دگر انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به عشق و درد عشقی اشاره دارد. شاعر از نیر (فلزی) که بر سینه‌اش انداخته شده صحبت می‌کند و به لحاظ عاطفی و احساسی به توصیف حالاتی می‌پردازد که قلبش تحت تأثیر عشق و دلدادگی قرار دارد. او از غم و حسرتی که به خاطر فاصله و جدایی با محبوبش احساس می‌کند، می‌گوید و بیان می‌کند که عاشق به رغم زخم‌هایی که از معشوق خورده، همچنان نمی‌تواند از عشق خود صرف‌نظر کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای بافتن رابطه‌ای جدید، باید از نو اقدام کند و به تلاش ادامه دهد.