شمارهٔ ۲۷۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست
صورتت مظهر من است ولی این معنی
همچو حسن دگران بر همه کی ظاهر نیست
ساکن کوی تو از دور رخت بیند و بس
باغبانیست که بر برگ گلی قادر نیست
دل شدم ریش مگر حق نمک نشناسد
زآن لب همچو شکر گر به شکر شاکر نیست
هست دلدار به ما حاضر و ناظر همه جا
لیکن از تفرقه بکدم دل ما حاضر نیست
ذکر رندی که در دیر زند باد بخیر
گر به هر جا که قند غیر تو را ذاکر نیست
کرد با وصل قدت هشت خود صرف کمال
هم کان به تو معروف بود قاصر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و محبت اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر کسی نقش محبوبش را در خاطر ندارد، حتی عطر مشک هم نمیتواند او را به یاد معشوق بیاندازد. زیبایی محبوب تنها به ظواهر محدود نیست و درک عمیقتری نیاز دارد. شاعر به تشبیه باغبانی میپردازد که تنها میتواند زیبایی گل را از دور ببیند و نمیتواند آن را لمس کند. او نسبت به دل خود که به یاد محبوبش پریشان است، گلهمند است و ابراز میکند که اگرچه محبوب همیشه در دسترس است، دل او به خاطر تفرقهها نمیتواند آرامش یابد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از کلمات و ظواهر است و نیاز به درک عمیقتری دارد.