شمارهٔ ۲۷۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که از درد تو محروم بود بیمار است
و آنکه داغ تو نه پر سینه او افگار است
دلم از ناوک آن غمزه شکایت نکند
که بر این خسته حق نعمت او بسیار است
گله از بار غم و بار سنم نیست مرا
گر بود بار چدائی گله ها این بار است
بر سر کوی تو کمتر روم از بیم رقیب
که سگ خانه زبون گیر و گدا آزار است
پیش آن صورت مطبوع که دارد جانی
چه کنم صورت خورشید که بر دیوار است
صبر از آن لب نتوان کرد به دور رخ تو
زآنکه در موسم گل توبه ز می دشوار است
کار می دارد و معشوق کمال از همه دور
صوفی ما چه توان کرد که دور از کار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و رنج عشق اشاره دارد. شاعر میگوید هر کس که از عشق معشوق محروم باشد، بیمار است و کسانی که در غم معشوق میسوزند، دردی سنگین دارند. همچنین بیان میکند که نمیتواند از غم معشوق شکایت کند، زیرا او نعمت بزرگی را احساس میکند. شاعر از بار غم و سنش ناخرسند نیست و به خاطر ترس از رقیب، کمتر به کوی محبوب میرود. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که چگونه میتواند با زیبایی چهره او رقابت کند. در نهایت، اشاره میکند که عشق و معشوق کاری دارند که از دست صوفی خارج است و او در این وضعیت ناتوان است.