شمارهٔ ۲۸۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
آزار ریش په نگاران بجد گرفت
دیدند عاشقانش و آغاز گریه کرد
گفتم درا به خانه که باران بجد گرفت
دل با خیال آنکه سپاهان مبارکند
سودای زلف و خال نگاران بجد گرفت
افتاده را چو چاره نباشد ز دستگیر
بیچاره زلف یم عذاران بجد گرفت
کردند خاص و عام همه نسبتش به هزل
زاهد که طمعن باده گساران بجد گرفت
پیر مرید گیر چو لولی مفت فتاد
سوی کسان چو آپنه داران بجد گرفت
بی روی پار چشم نرت گریه را کمال
این بار چو ابر بهاران بجد گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و احساس همدردی در میان عاشقان میپردازد. شاعر از باران که نماد زحمت و درد است صحبت میکند و بیان میکند که دلها به عشق و زیباییهای محبوبان در غم و اندوه غرق شدهاند. عاشقان با دیدن محبوبشان گریه میکنند و این اشکها نشانه عمق عشق و دلتنگی آنهاست. همچنین اشارهای به نظرات مختلف مردم و زاهدان دارد که درک درستی از عشق و درد عاشقانه ندارند. شاعر به تصویر کشیدن حالاتی از قبیل افتادگی و بیپناهی در عشق و زوال خود اشاره دارد و در نهایت، عشق و زیبایی را با باران بهاری مقایسه میکند.