نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت

بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان

نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت

بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر

آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت

در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف

مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت

از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه

نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت

آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست

وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت

زین آستان نبرد پناهی به کی کمال

درویش کوی تو به در پادشا نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق واقعی و عابران مسیر عشق هرگز از آن پا پس نمی‌کشند. شاعر اشاره می‌کند که علیرغم تمام دردها و مشکلات، هیچ‌کس از محبت و عشق خود برنمی‌گردد و در راه عشق ثابت‌قدم باقی می‌ماند. او تأکید می‌کند که در پی معشوق و زیبایی‌های آن، حتی در سختی‌ها و خطرات، کسی نمی‌تواند از آن چشم‌پوشی کند و همواره سعی در دستیابی به عشق و زیبایی دارد.