نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هوس بار گر آزار دل افگار است

نخورد غم دل انگار که با آن یار است

شب وصلت سخن از صبر نگویم که کم است

فتنه شوق چه گویم به تو چون بسیار است

نکند عاشق تالانت ز غم روی تو خواب

عندلیب از هوس گل همه شب بیدار است

از توأم هر شرف و قدر که می باید هست

قیمتی نیست مرا پیش تو این مقدار است

روز وصل توأم از بهر نثار قدمت

کاش سر نیز در میبود چو چشمم چار است

گرچه دیدار تو صد بار شود دیده مرا

دیده را بار دگر آرزوی دیدار است

صوفیان مست شدند از سخنان تو کمال

که در انفاسی تو بوی سخن عطار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عواطف عاشقانه و اشتیاقی عمیق است. شاعر از درد و غم ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که شب‌ها به خاطر عشق به یارش بیدار می‌ماند. او از شوق و آرزوی دوباره دیدار معشوق سخن می‌گوید و احساس حقارت در مقابل او را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به تأثیر کلام و نفس معشوق اشاره می‌کند که به اندازه‌ای روح‌بخش است که دیگران را مست می‌کند. تمام این احساسات به زیبایی و عمق عشق و دلبستگی او به معشوق اشاره می‌کند.