شمارهٔ ۲۸۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
نیک گفتی نیک پیش آ، تا ببوسم آن دهانت
زاهد پر خواره می شد دم به دم لاغر میانتر
ا گر دل او گه گهی میرفت در فکر مانت
زآن دهان و زآن میان خواهد دلم پرسد نشانی
بی نشان از بی نشانان زودتر باید نشانت
چون بشیر از لبلة المعراج زلفت بر گذشته
در میان قاب قوسیتم فکنده ست ابروانت
سر به هر در میزنیم شاید در آری سر از آن در
اینهمه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت
گفتمش یکدم مجالم ده که تا آن لب پیوسم
گفت پرهیز کن کاین انگین دارد زبانت
با خیالش تا سخن راندی کمال از در اشکت
میچکد درهای گوناگون از لفظ در فشانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد بوسه و عشق خود اشاره میکند و به زیباییهای معشوقش میپردازد. او از دل تنگی و دلتنگیاش برای بوسیدن لبهای معشوق سخن میگوید و آرزو دارد که بتواند عشق خود را ابراز کند. شاعر همچنین به زاهدانی اشاره میکند که در تلاشند عشق را درک کنند، ولی دلشان آنچنان درگیر عشق معشوق است که به فکر آن میافتند. او در ابیات به ارتباطات عمیق موجود در عشق و زیباییهایی که در معشوقش میبیند، اشاره میکند و در نهایت از آن میگوید که حرفهای عاشقانهاش چطور از دلش به زبانش سرازیر میشود.