شمارهٔ ۲۸۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اگر آن غمزه خواهد ز ترکان خراج
چو زلفته بگردن بیارند باج
میارید گو ناز اینجا و حسن
که زیره به کرمان ندارد رواج
مفرح لب تست و بس گره مرا
به سودای خط خشک گردد مزاج
مداوای زاهد چه سود ای حکیم
که شخصیست بس ناخوش و بی علاج
نشد مهر آن لب ازین دل برون
ترشح نفرمود می از زجاج
چه بوسم شب وصل دست رقیب
ندارد غنی با گدا احتیاج
به چشم حقارت مبین در کمال
که آزاده شابت بی تخت و تاج
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از ناکامی در عشق میپردازد. شاعر از زیباییهای محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که حتی با وجود زیبایی و ناز او، عشقش برایش عذابآور و بینتیجه است. او به نارساییهای خود و محبتهای بیمورد اشاره میکند و در نهایت، به این نتیجه میرسد که زیبایی و کمال در چشم دیگران نمیتواند او را از درد دلش نجات دهد. شاعر به صورت شاعرانه خاطرنشان میکند که عشق واقعی، بدون نیاز به تاج و تخت، آزاد و رساست و به این موضوع تأکید میکند که ارزشها همیشه در ظاهر نیستند.