شمارهٔ ۲۸۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
شور او در سرو سوز غم او در جان است
گر برآید به کله ماه فلک آن اینست
در خرامد به قبا سرو چمن این آن است
نیست پوشیده که چون مردم چشم است عزیز
آنکه چون مردم چشم از نظرم پنهان است
گفتم از لعل زکات من درویش بده
زیر لب گفت که درویشی درویشان است
عشق بلبل به چه اندازه که بر گل باشد
عشق من بر گل رخسار تو صد چندان است
از تو بوسی و ز من در عوض آن صد جان
هم به جان تو که از آن دهنت ارزان است
شاد گردان به وصالت دل غمگین کمال
که ز هجران تو هم خسته و هم ویران است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر را به تصویر میکشد. شاعر با اشاره به شور و شوقی که در دل دارد، به زیبایی محبوبش و عواطفش نسبت به او میپردازد. او میگوید که عشقش به محبوبش بسیار بیشتر از عشق بلبل به گل است. همچنین، در این شعر به غم و تنهایی ناشی از دوری محبوب اشاره میشود و شاعر خواستهشان را برای وصال و آرامش در کنار محبوب بیان میکند. در نهایت، عاطفهای عمیق و حساس در این اشعار حس میشود.