نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج

نیستش غیر از تو معجون علاج

زهر ناب از دست تو عذب فرات

بی تو آب زندگی ملح اجاج

زلفت از دامن فشاند آن خاک پای

نیست آری مشک را در چین رواج

راز حسنت چون بپوشاند دلم

کی شود مصباح پنهان در زجاج

آن رخ از خوبان برد شطرنج حسن

گرچه باشد هر یکی را رخ ز عاج

خاک پایت بر سرم تاج کی است

این چنین سر کی بود محتاج تاج

دست سلطانان نمی‌بوسد کمال

نیست سلطان را به درویش احتیاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد وابستگی عاطفی و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر بیان می‌کند که دل او تنها به عشق معشوق دل خوش است و هیچ دارویی جز او برایش وجود ندارد. او تشبیه می‌کند که زهر و تلخی زندگی بدون معشوق، قابل تحمل نیست. زیبایی معشوق با زلف‌هایش که بر زمین افتاده، شگفت انگیز است و هرگونه راز زیبایی او در دلش پنهان است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی معشوق با دیگران قابل مقایسه نیست و عشق او، تاجی بر سر اوست که نیازی به تاج‌های ظاهری ندارد. در نهایت، شاعر به مقام و ارزش واقعی عشق و رابطه‌های عمیق انسانی اشاره می‌کند که فراتر از نیازهای ظاهری است.