شمارهٔ ۳۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلم رفت و گم شد در آن کو مرا
توان یافت گر اوست دلجو مرا
صبا آمد و رفت عقلم به باد
ز زلف که آورد این بو مرا
رقیبش بدم گفت و دانست راست
دریغا ندانست نیکو مرا
مرا عاقبت خواهد آن غمزه کشت
چنین گر نباشد بکش گو مرا
میفکن دگر کشتن من به هجر
که بسیار شد منت او مرا
چو با من نخواهد که بویش رسد
چرا زنده دارد به این بو مرا
کمین بنده ماست گفتی کمال
کم است این قدر بیش ازین گو مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود نسبت به یک معشوق سخن میگوید. او میگوید که قلبش گم شده و تنها در صورت دلجویی معشوق میتواند آرامش یابد. نسیم (صبا) به او بوی زلف معشوق را میآورد و عقلش را تحت تأثیر قرار میدهد. او به رقابت با دیگران اشاره میکند و میگوید که این رقابت تنها او را بیشتر آزار میدهد. در نهایت، او نگران مرگ ناشی از عشق و جدایی است و میخواهد از این وضعیت رهایی یابد، اما نمیتواند بدون معشوق زنده بماند. در پایان، او به کمال و عمق احساساتش اشاره میکند و میخواهد بیش از این مشکلاتش به او گفته شود.