نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح

که روز مستم و شب هم زهی صباح و رواح

قبه و واعظ ما را که بحر علم نهند

همان حکایت کالبحردان و کاملاح

ترا که نیست صلاحیت نظر بازی

در آن نظر بود ار خوانمت ز اهل صلاح

به پرتو رخ تو آفتاب را چه فروغ

علی الخصوص چراغی که بر کنی به صباح

مهوش رغز نظرها که در شریعت عشق

گرفته اند تماشای روی خوب مباح

زمان حادثه ساقی بریز می در جام کمال

چو باد فتنه وزد در زجاج به مصباح

محتسب آمد به جنگ خیز نو نیز

به باده غسل برآور که الوضوء سلاح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفریح و عشق می‌پردازد و دنیای عرفانی و زهد را نقد می‌کند. شاعر خود را عاشق و رند معرفی می‌کند که از جوهر عشق و رهایی سخن می‌گوید. او به محافل مذهبی و واعظان اشاره کرده و نشان می‌دهد که آنها گاه در حلقه‌ی علم و زهد، درک عمیق عشق را نادیده می‌گیرند. او می‌خواهد بگوید که در عشق، تماشای زیبایی‌ها مجاز است و از انصراف از لذت‌های دنیوی پرهیز می‌کند. در پایان، شاعر دعوای نوآوری و شادابی را مطرح کرده و خواستار آزادگی و ایجاد فضای شادی و عشق به جای خشک‌اندیشی است.