شمارهٔ ۲۹۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند
گر کام اوست ریختن خون عاشقان
آن به که کامش از دل شیدا روا کنند
بیهوده رنج میبرد از دست ما طبیب
این درد عشق نیست که آن را دوا کنند
ما را نظر به روی تو بر خط خال نیست
صاحبدلان نظارهٔ صنع خدا کنند
بر گفته کمال فشانند زر چو آب
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف عشق و زیبایی معشوق و درد و رنج عاشقان میپردازند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و مقایسههای دلنشین، نشان میدهد که عشق، حتی اگر به درد و رنج منجر شود، ارزشمند است. او اشاره میکند که طبیب نمیتواند دردی را که ناشی از عشق است درمان کند و تنها نگاه به معشوق میتواند تسلیبخش باشد. همچنین بیان میشود که فهم عمیق و زیباییهای معنوی در زندگی، مانند تبدیل خاک به طلا، تنها از سوی انسانهای صاحب دل ممکن است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که عشق و زیبایی، هر چند ممکن است دردناک باشند، اما در عین حال بینهایت گرانبها و ارزشمند هستند.