شمارهٔ ۲۹۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنرا که بر زبان صفت روی او رود
در هر سخن ز خود رود اما نکر رود
تا عود جان نسوخت به چشمم وطن نساخت
آری پری به خانه مردم بر رود
مرگ خیال عارض او بگذرد به چشم
آن لحظه آب دولت عاشق بجو رود
منشین چو خال بر لب شیرینش ای مگس
نرسم ز لطف پای تو آنجا فرو رود
عمری بیاد رفته همان به که بی لبش
همچون حباب در برجام و سبو رود
کحل الجواهر از نظر افتد مرا چو اشک
در چشم درفشان اگر آن خاک کر رود
سیل سرشک برد بکویت کمال را
هر جا رود گدای تو با آبرو رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و تأثیر محبت و عشق بر زندگی میپردازد. او از زیباییها و دردهای ناشی از عشق صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتوانند زندگی را تحت تأثیر قرار دهند. همچنین، شاعر به مفهوم گذر زمان و آرزوی رسیدن به معشوق اشاره میکند و از تجربیات ناشی از جدایی و longing مینویسد. در نهایت، مضمون شعر به عشق و مصائب آن و تأثیرش بر دل و جان انسان اشاره دارد.