شمارهٔ ۳۰۰ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
با وعده دل غمزده شاد ندارد
کرد از من دل شیفته آن عهدشکن باز
آن گونه فراموش که کس یاد ندارد
بلبل چه فرستد سوی گل تحفه که در دست
بیچاره به جز ناله و فریاد ندارد
بر عهد تو تکیه نتوان کرد و وفا نیز
کاین هر دو بناییست که بنیاد ندارد
هر دل که نپوشد نظر از گوشهٔ آن چشم
مرغیست که اندیشهٔ صیاد ندارد
تو جنگ میاموز بدان غمزه که آن شوخ
در فتنهگری حاجت استاد ندارد
بر حال کمال ار نکنی رحم عجب نیست
شیرین ز تجمل سر فرهاد ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و دلباختگی شاعر نسبت به عشق و وفاداری است. شاعر احساس میکند که معشوقهاش هیچ احساسی جز بیوفایی و بیتوجهی ندارد و حتی وعدههایی که داده، دل او را شاد نمیکند. او به یادآوری اسلامی از گذشتهای تلخ میپردازد که فراموش شده و دلشکسته است. شاعر به بلبل اشاره میکند که هرچقدر هم در جستجوی گل باشد، فقط ناله و فریاد نصیبش میشود. او میگوید نمیتوان بر وفای معشوق حساب کرد و دلهای عاشق اگر به زیبایی او نظر کنند، به مانند پرندگانی هستند که شکار را نمیبینند. در انتها، شاعر تأکید میکند که در عشق، حقیقت و اصالت از اهمیتی ویژه برخوردارند و شیرینی عشق بدون راستگویی و صداقت بیمعناست.