نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود

وآن غمگسار بین که چه دلشاد می‌رود

به روی سرو قامت گل‌بوی لاله‌رخ

با قد خوش خرام چو شمشاد می‌رود

بر بام هفت قلعه گردون ز بیدلان

هرشب فغان و ناله و فریاد می‌رود

اشک از دمشق دیده ز سودای مصر دل

مانند سیل دجلهٔ بغداد می‌رود

بنیاد جان که داشت بنا بر زمین دل

از سیل بار دیده ز بنیاد می‌رود

بر جان بیدلان ستمکش ز دلبران

در شهر ما نگر که چه بیداد می‌رود

عمر عزیز گر نکنی صرف با بتان

چون خاک راه دانش که بر باد می‌رود

خسرو مدام با لب شیرین نهاده لب

خون جگر ز دیده فرهاد می‌رود

با آن پری پیام کمال ای نسیم صبح

اعلام دادمت مگر از باد می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و احساسات متناقضی می‌پردازد که در زندگی انسان‌ها وجود دارد. شاعر به سروی آزاد و شاداب اشاره می‌کند که با قامت خوش‌حالتش در حال عبور است و در عین حال، غم و فریاد از حال دل بی‌دل‌ها، و اشک‌های دردمندانی را بیان می‌کند که در اندیشه‌هایشان غرق شده‌اند. همچنین، شاعر به بی‌عدالتی و ستمی که برخود بیدلان و دل‌شکستگان رفته، اشاره دارد. او بر این نکته تأکید دارد که عمر انسانی اگر در پی عشق و دل‌باختگی صرف شود، به مانند خاکی خواهد بود که به باد می‌رود. در نهایت، شاعر به امید و پیام کمالی که نسیم صبح می‌آورد اشاره کرده و از مردم می‌خواهد که از این نفس‌های بهاری بهره‌مند شوند.