نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود

مشغول به ما بود و ملول از دگران بود

از ما برمید و دگرانش بر بودند

آری مگرش مصلحت وقت در آن بود

دیروز بر آن بود که بارم بنوازد

امروز بر آن نیست که دیروز بر آن بود

دوشش بگرفتم که برآرم بکنارش

دیدم که سرش با من دلخسته گران بود

آشفتگی زلفش و بیماری چشمش

گونی که از دود دل صاحب نظران بود

آن دور کجا رفت که در سایه حسنش

اوقات من خسته به خوبی گذاران بود

میرفت و کمال از پی او رفت دل از دست

با دیده غمدیده به حسرت نگران بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احوالات عاشقانه و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر به یاد می‌آورد که چگونه معشوق در گذشته دلبسته و نگران او بود، اما اکنون نسبت به او بی‌توجه شده است. او به یاد می‌آورد که روزگاری معشوق با محبت به او می‌نگریسته و خوشی‌ها را با هم تجربه می‌کردند، اما امروز آن حال و هوا دیگر وجود ندارد. شاعر در احساس تنهایی و درد، عشق خود را به معشوق ابراز می‌کند و می‌گوید هر زمان که او را در کنار خود دارد، احساس غم و دلتنگی به سراغش می‌آید. در نهایت، شاعر با حسرت به گذشته و زیبایی‌های آن فکر می‌کند.