شمارهٔ ۲۹۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
در باغ گل برآمد و سوسن نظر کنید
گل را ز شوق نکهت آن پیرهن چو من
صد داغ خون به گوشه دامن نظر کنید
آتشکده است جان من از سوز سینه به آه
دودی که بر گذشت ز روزن نظر کنید
با چشم نیز بین نظری بر دهان او
گر ممکن است یکسر سوزن نظر کنید
او دیده ایست روشن اگر برقع افکند
ای عاشقان به دید، روشن نظر کنید
گر بر شما حقیقت جانست ملتمس
از پیرهن لطاقت آن تن نظر کنید
آنها که می کنند لبش آرزو کمال
گر در حلاوت سخن من نظر کنید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک دختر (سرو ناز) در باغ گل و تأثیر عمیق او بر شاعر است. شاعر از مخاطبان میخواهد که به زیبایی گلها و سوسنها توجه کنند و همچنین به داغهای عشق و دردهای درونیاش اشاره میکند. او احساساتش را به گرما و دود تشبیه میکند و از عشق و زیبایی معشوقش صحبت میکند. شاعر به بینایی و درک عمیق عاشقان تأکید میکند و پیشنهاد میدهد که اگر به حقیقت حیات علاقه دارند، باید به زیباییهای موجود در پیرهن محبوبش توجه کنند. در نهایت، او جذب کلام شیرین معشوقش میشود و از شنوندگان میخواهد به این زیباییها توجه کنند.