نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از تو یک ساعت جدایی خوش نمی آید مرا

با دگر کس آشنایی خوش نمی آید مرا

گویی ام رو زین در وسلطان وقت و خویش باش

بعد سلطانی گدایی خوش نمی آید مرا

چاکرانت را نمی گویم که خاک آن درم

با بزرگان خود ستایی خوش نمی آید مرا

گفتمش در آب عارض عکس جان با ما نمای

گفت هر دم خود نمایی خوش نمی آید مرا

از لب لعلت نپرهیزم بدور آن دو چشم

پیش مستان پارسایی خوش نمی آید مرا

منکر زهدم برویت تا نظر باز آمدم

پاکبازم من دغایی خوش نمی آید مرا

صوفیان گویند چون ما خیز و در رقص آ کمال

حالت و وجد ریایی خوش نمی آید مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وابستگی شاعر به محبوبش است. شاعر از جدایی و دوری از محبوبش ناخشنود است و می‌گوید که هیچ دوستی یا آشنایی نمی‌تواند جایگزین او شود. او به سلطنت و قدرت اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در مقام سلطانی هم نمی‌تواند از عشق به محبوبش دل بکند. همچنین، او به تأمل در زیبایی‌های محبوب و حالت‌های خاصی که تحت تأثیر او دارد می‌پردازد و می‌گوید که ریا و تظاهر در برابرش خوشایند نیست. در نهایت، شاعر هم‌چنین انتقادی به صوفیان و رفتار آن‌ها دارد و می‌گوید که حالتی که آن‌ها در رقص و وجد دارند، برای او جذابیت ندارد. در کل، این شعر نشان‌دهنده‌ی عشق خالص، وفاداری و نارضایتی از هر آنچه که باعث جدایی می‌شود، است.