شمارهٔ ۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روشنی از روی تو چشم نگران را
این روشنی چشم مبادا دگران را
با حسن تو و ناز تو سوزی و نیازی
جان نگران را دل صاحب نظران را
زاهد ز تو پوشد نظر و عقل فروشد
آن بی خبران را نگر این بی بصران را
از پیش من آن جان جهان را گذرانید
تا خوش گذرانیم جهان گذران را
جان از سر کوی تو ندارد سر پرواز
مرغی که چمن یافت نجوید طیران را
گفتم بحق آن دل سنگین که وفایی
وقعی نبود پیش تو سوگند گران را
بنما بکمال آن لب و خون خوردن او بین
کآن باده حلال است چنین نقل خوران را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوبی است که دل و جان عاشق را درگیر کرده است. شاعر به روشنی چشم محبوب اشاره میکند و نگران است که این نور زیبایی بر دگران نیز تأثیر بگذارد. او از احساس نیاز و سوز دل خود سخن میگوید و زاهدان و عالمان را که از عشق بیخبرند، به تمسخر میگیرد. همچنین، شاعر تمایل دارد که لحظاتی خوش را سپری کند و به یاد محبوب باشد. او با ذکر مثال پرندهای که از چمن لذت میبرد، نشان میدهد که دلش در سر کوی محبوب گرفتار است و نمیتواند به پرواز درآید. در انتها، شاعر به وفا و عشقش اشاره میکند و از زیبایی لب محبوب سخن میگوید، که به نوعی اشاره به لذتهای حلال عشق دارد.