شمارهٔ ۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عاشقی همیشه جوان است پیر ما
خالی مباد عشق بتان از ضمیر ما
با آنکه چون چراغ سحر شد جوانه مرگ
هم دیر زیست مدعی زودمیر ما
صد جان ما ستاند و به یک بوسه وعده داد
بسیار بخش دلبر اندک پذیر ما
در دل به قدر ذره نگنجد خیال غیر
کز مهر او پر است ضمیر منیر ما
تا کی دعای وصل کمان ابروان کنم
چون بر نشانه هیچ نیفتاد تیر ما
جان را چو نیست از تن و تن را ز جان گریز
از ما جدا مشو دگر ای ناگزیر ما
داریم صبر اندک و بیش از شمار شوق
پوشیده نیست از تو قلیل و کثیر ما
روز حساب غم نخوریم از گنه کمال
گر عقد زلف یار بود دستگیر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و تداوم آن اشاره دارد. شاعر بیان میکند که عشق همیشه جوان است و نمیگذارد انسان پیر شود. با وجود سختیها و فناپذیری زندگی، عشق به محبوب باعث زنده ماندن روح و دل انسان میشود. شاعر به سادگی و خالصی عشق اشاره دارد و میگوید که هیچ چیز دیگری جز عشق در دل او جا نمیگیرد. او از ناکامی در وصال و آرزوهایی که محقق نمیشود، رنج میبرد و به صبر در برابر شوق و اشتیاق اشاره میکند. در نهایت، امیدوار است که در روز حساب، عشق او به محبوبش از گناهانش خواهد گذشت.