شمارهٔ ۳۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
یارب از چشم بد خلق گزندش مرساد
مرحبانی طعم بود ازو در همه عمر
سعی بسیار نمودم ولی دست نداد
سالها رفت که خالی نیم از یاد کسی
که نباید همه عمرش ز من دلشده باد
آید آن روز که خواهد لب شیرین ای دل
عذر آن داغ که بر سینه فرهاد نهاد
من ز دست غم او گرچه فتادم از پای
هیچ کاری به جهان خوشتر ازینم نفتاد
دل هلال تن خود خواست غمش آمد و گفت
مخور این غم که منت زود رسانم بمراد
دوش میگفت فراق رخ جانان به کمال
که هنوزت رمقی هست ز جان شرمت باد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر به کسی که هرگز به او توجه نکرده اشاره میکند و از درد و غم ناشی از این عشق ناکام سخن میگوید. او سالها در یاد آن شخص بوده و از غم او رنج میبرد، هرچند که این درد برای او یک نوع تسکین و شوق محسوب میشود. در نهایت، شاعر امیدوار است که روزی آن شخص به او توجه کند و به یاد مرهمی برای دردهایش بیفتد. در این شعر، احساس عشق و انتظار به وضوح حس میشود.