شمارهٔ ۳۰۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آهنینجانی مرا کز غصه تابی میدهد
آهن از آتش چو بیرون کرد آبی میدهد
همچنین جانهای تشنه چون ز آتش مپرهند
هر یکی را دور از کوثر شرابی میدهد
آنکه داغش مینهم بر سینه خود نیز حیف
رحمتی باشد گرم به هم عذابی میدهد
گرچه میشده در دارالشفاء هر من طبیب
حلقهای چون میزنم بر در جوابی میدهد
دست اگر ندهد که گیرد کس عنان آن سوار
بوسه افتان و خیزان بر در جوابی میدهد
شب که گرید چشم ما فردا طمع دارد وصال
هرکه آبی میدهد بهر ثوابی میدهد
دیگر از شادی چه جای خواب در چشم کمال
گر شبی بختش بر آن در جای خوابی میدهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و متناقض انسانی است. شاعر اشاره میکند که در دل غم و اندوه، یک نیرو و تابش وجود دارد که او را به زندگی و امید وا میدارد. او به تشنگی جانها و عطش روحی اشاره میکند و بیان میکند که حتی در سختیها و دردها هم ممکن است رحمت و آرامشی وجود داشته باشد. همچنین، شعر به ارتباط بین درد و شفا، و همچنین انتظار و امید به وصال میپردازد. شاعر میگوید که خواب و شادی در دنیای واقعی باید با آرزو و امید آمیخته شود و این امید، زندگی را شیرینتر میکند.