شمارهٔ ۳۰۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
کس در نظر نیارد؛ گر نورِ دیده باشد
صورتنگار داند کز ماه چربد آن رخ
با صورت تو مه را گر بر کشیده باشد
از حالت زلیخا آن بو برَد که چون گل
پیراهن صبوری صد جا دریده باشد
دزدیده حسن یوسف دیدند و کف بریدند
زین شیوه دست دزدان دایم بریده باشد
دارد مه نو اینک خونها به گِرد ناخن
انگشت حیرت از تو شاید گزیده باشد
از قطرههای اشک است از چشم عندلیبان
هر شبنمی که بر گل یک یک چکیده باشد
آه کمال دانم شبها شنیده باشی
کیوان شنید صد ره، مه هم شنیده باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر زیبای حافظ به توصیف زیبایی و جذابیت چهره معشوق میپردازد. شاعر میگوید که هر کسی یک بار چهره معشوق را دیده باشد، دیگر هیچ چیز در نظرش اهمیت ندارد. او به زیبایی صورت معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی ماه نیز به نسبت زیبایی او هیچ است. شاعر همچنین از احساس گناه و دردهای دل زلیخا (که به زیبایی یوسف مشهور است) صحبت میکند و به این نکته میرسد که دزدی که زیبایی را دزدیده، خود به نوعی آسیب دیده است. در نهایت، شاعر به تأثیر اشکهای عاشقانه بر روی گلها و اینکه این زیبایی از دل شبها به گوشها میرسد، اشاره میکند. شعر تماماً پر از احساسات عمیق و تحسین زیبایی است.