نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود

سودای لیلی از دل مجنون نمی‌رود

چشمم نظر به غیر جمالت نمی‌کند

باد نو از طبیعت موزون نمی‌رود

تا دورم از کنار تو یک لحظه نگذرد

کاندر میان دیده و دل خون نمی‌رود

آن صورتی که با تو مرا دست داده بود

تا بسته است نقش در دل و بیرون نمی‌رود

آری مگر علاج به قانون نمی‌رود

تا بسته است نقش در دل و بیرون نمی‌رود

گفتی نمی‌رود به دلت آرزوی من

ای آرزوی دیده و دل چون نمی‌رود؟

دل خوش کن ای کمال و شکایت مکن ز دوست

گر بر مراد رای تو گردون نمی‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس شدید عشق و وابستگی شاعر به معشوقش اشاره دارد. شاعر می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را از یاد معشوقش دور کند و آرزوی وصال او همچنان در دلش زنده است. او به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق آن بر زندگی‌اش می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز در این دنیا نمی‌تواند احساسات عمیق او را تغییر دهد. در نهایت، شاعر از معشوقش می‌خواهد که دلش را خوش کند و از شکایت نسبت به دوست پرهیز کند، زیرا حقیقتاً عشق او غیرقابل تغییر است.