شمارهٔ ۳۱۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد
ساحری بنگر که چون نقلی بخواهم زان دهان
بسته بنماید ز لب وز غمزه بادامم دهد
گویدم یک روز سیمین ساعدم بینی بدست
از انتظارم سوخت تا کی وعده خامم دهد
مستنی خواهم که هشیاری نباشد هر گزش
ساقئی کر تا به یاد لعل او جامم دهد
قاصد آنم که جان افشانمش از هر طرف
قاصدی گر زآن طرف آید که پیغامم دهد
در بهای خاک پایش نیستم نقدی دریغ
کو فریدون تا دوصد گنج گهر وامم دهد
خلق گویند از سخن مشهور عالم شد کمال
معنی خاص است و بس کو شهرت عامم دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات و آرزوهای خود میپردازد. او از شخصی که دوستش دارد، میخواهد که به او توجه کند و در انتظار لحظهای است که آن شخص محبت و عشقش را به او ابراز کند. شاعر همچنین اشاره میکند که از دست رفتههای پیوستهای رنج میبرد و حسرت لحظات شاد و بیخیالی را دارد. او به خود میگوید که در پی یک نوع مستی و دوری از واقعیت است و در جستجوی نوشیدنیای است که یاد عشقش را برایش به ارمغان آورد. در نهایت، شاعر به وفور گنج و ثروت اشاره میکند و به طور کلی بر روی ابعاد عاطفی و عمیق زندگی تمرکز دارد.