نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود

خط او سبزی لبهای نمکدان که بود

چون خضر شد ز نظر غایب و معلوم نشد

که به تاریکی شب چشمه حیوان که بود

آن لب لعل کز او ماند دهان همه باز

باز پرسید خدا را که به دندان که بود

سر ما بود و در او همه شب تا دم صبح

تا خود او شمع سرای که و ایوان که بود

سوختم از غم دردش نشد این نکته هنوز

که شب آن شمع شکر لب به شهرستان که بود

از دل خسته چه پرسی که که آورد ترا

غمزه را پرس که آن زخم ز پیکان که بود

گفته ای در غم هجرم نکند ناله کمال

بر سر کوی تو دوش اینهمه افغان که بود.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر شاعری است که احساسات عمیق و غمگینی را درباره یک عشق غایب و مشکلات ناشی از جدایی تجربه می‌کند. در ابتدای شعر، شاعر به زیبایی‌های یک شب می‌پردازد و یادآور ماه و نشانه‌های عشق در چهره محبوبش می‌شود. اما با گذشت زمان، این زیبایی‌ها به یک غم و فقدان تبدیل می‌شوند، زیرا محبوب از نظر پنهان می‌شود و شاعر در تلاش است تا نشانه‌هایی از او را پیدا کند. او به حسرت و درد ناشی از جدایی اشاره می‌کند و در نهایت به ناله و فریاد خود در خیابان‌های شهر می‌رسد و از غم دوری معشوق سخن می‌گوید. این شعر تصاویری غنی از عشق، غم و جستجوی محبوب را به تصویر می‌کشد.